شاه محمود داعى شيرازى

15

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

به جبريل امين هم‌داستانم * رقيب و قاصد و دربان ندانم دمى در خويشتن خلوت گزيدم * جهانى لازوالى آفريدم مرا در شاعرى خود عار نايد * كه در صد قرن چون عطار نايد 10 اقبال پس از ذكر اين مقدمه به طرح مجدد پرسش‌هاى ميرحسينى هروى پرداخته و بدانها پاسخ مىگويد : دكتر محمد رياض در كتاب اقبال لاهورى و ديگر شعراى فارسى گوى مىنويسد : « شيخ محمود شبسترى به وحدت وجود معتقد بود و در كتاب‌هاى منثور هم به اين معنى اشارت مىنمايد . اقبال البته به وحدت شهود توجه داشت ، و حفظ و صيانت خودى را بر همه‌ى امور رجحان مىنهاد . پيداست كه گلشن راز شيخ محمود و مثنوى گلشن راز جديد اقبال از نظر معانى تقريبا ضد يكديگرند . جز اين مثنوى در آثار ديگر اقبال ذكرى از شيخ شبسترى نيامده است . مثنوى گلشن راز تنها كتاب فارسى است كه اقبال به مفاهيم آن پاسخ گفته است . . . البته چند نكته را بايد به خاطر آورد : نخست اينكه مثنوى اقبال تقريبا يك چهارم اثر شيخ است . دوم اينكه اقبال تعليم افناى خودى شيخ را از نظر تعليم ابقاى خودى خود جواب داده است . شيخ شبسترى فناى ذات را معراج روحانى قرار مىدهد ، ولى اقبال به اهميت بقاى آن توصيه مىنمايد . سوم اينكه اقبال به همه‌ى سؤالات توجه نداشته ، و تنها يازده سؤال را در صورت نه ( 9 ) سؤال مدغم نموده و به پاسخگويى آنها پرداخته است 11 » . آقا ميرزا محمد على مدرس در كتاب ريحانة الادب از شبسترى چنين ياد مىكند :